تبليغاتX
قبيله کربلايي
 

منوي وبلاگ

    
    صفحه اصلي
    ايميل مدير
    طراح قالب
 

نويسنده

    


 

موضوعات

    


 

آرشيو
 

طراح قالب

گالري قالب وبلاگ
 

اروند

 



نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : دوشنبه 12 فروردین1387 |
 

رهايي

 

خوشا ياران كزين ويرانه رستند
زدل بند تعلقها گسستند
زمردى پشت شيطان درون را
چه زيبا در شبانگاهان شكستند
فريب اين جهان و نفس خود را
نخوردند و زدام خويش جستند
زاين دنياى بى مهر و محبت
گذر كردند و با پاكان نشستند
خوشا ياران كه در عهد جوانى
كتاب پست خودبينى ببستند
به وقت وصل و پايان جدايى
توگوئى از شراب عشق مستند
خوشا ياران عهد خون و ايثار
كه نيكوخويش بشكستندو رستند




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : دوشنبه 12 فروردین1387 |
 

آرپي جي




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : دوشنبه 12 فروردین1387 |
 

راه اینجاست (جنبش زنان)

راه اینجاست (جنبش زنان)

 

از زمانی که  بشر قدم به این کره خاکی گذاشته است ، سعی کرده که خود را در هر زمانی که هست به پیش ببرد و این تفکر اختصاص به زمان و موضوع خاصی نداشته است. جامعه بشری که متشکل از دو جنس زن و مرد است همواره برای این منظور در سعی و تلاش بوده است. لذا با توجه به تفکرات و نگرشهای خاص خود به ارائه الگو ، نظریه و شیوه خاص زندگی پرداخته است. در این میان زنان نیز از این قائده مستثنی نبوده اند آنان به عنوان نیمی از پیکره اجتماع همواره مورد توجه بوده اند. لذا در تفکرات مختلف قسمت اعظمی از نظریات مختص به زنان می باشد.

مکتب های سیاسی و اجتماعی نیز توجه خاصی به جامعه زنان داشته اند. لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، فمینیسم ، نهیلیسم ( پوچ گرایی ) و دیگر مکاتب به ارائه نظریاتی در این زمینه پرداخته اند.

متأسفانه گرایشات خاص اجتماعی ، فرهنگی و بخصوص سیاسی و اقتصادی سهم قابل توجهی را از این نظریات به خود اختصاص داده اند. در جوامع مادی گرای غرب و شرق ، زن نیز به عنوان نیمی از پیکره جامعه مادی در خدمت مقاصد سوء سیاسی و اقتصادی درآمده است. لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، فمینیسم و دیگر مکاتب مادی گرای این جوامع با تمام ادعاهای بشردوستانه جامعه زنان را به عنوان یک وسیله تبلیغاتی و کالایی در نظر گرفته و از این راه توانسته اند سود سرشاری را کسب نمایند به گونه ای که اکنون قسمت اعظمی از درآمد شرکتهای تجاری و اقتصادی با تبلیغات سوء خود در مورد زنان به ثروتهای فراوانی دست یافته اند. در این جوامع زنان علی رغم ادعاهای صاحبان ثروت و قدرت ، در حکم مارکهای تجارتی هستند و آنچه که اهمیت ندارد شخصیت و عظمت زن و حقوق مادی و معنوی اوست. این مکاتب با توجه به نگرش خاص خود سعی در گمراه نمودن جوامع از این راه دارند  تا به وسیله آن از لحاظ سیاسی و اقتصادی و به تبع آن از لحاظ فرهنگی و اجتماعی جوامعی دنباله رو ومطیع زیر نظر خود داشته باشند. سقوط اخلاقیات امروزه به عنوان معظل جوامع غربی و جوامع شرقی مقلد غربی ها یکی از نتایج این نوع تفکرات است و همین عامل نیز در خدمت منافع استعماری و استثماری قدرتهای غرب برای سلطه بر جوامع است. این عامل سبب تخدیر و بی حس شدن جوامع است و در نتیجه سقوط تمام ارزشهای انسانی را به دنبال دارد.

جهان امروز با شعارهای « تساوی » ، « آزادی » و ... روح مقلدان خود علی الخصوص جوانان را سخت فاسد کرده است و تمام نیرو و استعداد آنان را در خدمت مقاصد سوء خود به خدمت گرفته است و به جای اینکه این شعارها به سعادت بشری منجر گردد ، به عاملی برای تخدیر و سقوط بشریت منجر گردیده است. شعارهای فوق ، شعارهایی زیبا هستند که از آنان به عنوان ابزاری علیه استقلال و عظمت جوامع در تفکرات مادی گرای غرب و شرق  استفاده می شود. لیبرالیسم با تفکرات تجارتی خود به ارائه نظریاتی پرداخته که هدف اصلی و نهایی آن ، پر کردن صاحبان ثروت ( پدید آورندگان این تفکر )  و در نهایت سلطه آنان بر جوامع است.

سوسیالیسم نیز با تمام ادعاهای تساوی طلبانه خود سرانجام به یک جامعه ای ختم می شود که در آن صاحب قدرت و تفکر  حاکمان آن جامعه و به عبارتی دولت است که تمام برنامه ریزی ها از جانب آنان است. آنان با نگاه خاص خود ازدواج و کانون خانواده را به صورت مستقل قبول ندارند بلکه نوعی جامعه اشتراکی را قبول دارند که در آن تمام امکانات جامعه در اختیار هرکسی قرار بگیرد. لذا در دیدگاه خاص آنان کانون خانوادن نیز باید مشترک باشد.

فمینیسم نیز با گرایشات افراطی و گاهاً مطلق گرایانه خود در مورد زنان سبب تفکرات مختلفی در درون خود شده است که باز ردپای صاحبان قدرت را در آن می توان به وضوح مشاهده نمود. و تأثیر آنان در تفکرات این مکتب سبب شده که باز هم همان معیارهای آنان برای زنان ارائه گردد و انحراف زنان از سعادت حقیقی خود را در پی داشته باشد به طوریکه در یک بررسی موشکافانه به این نتیجه  می رسیم که آرمانهای فمینیسم ، همان آرمانهای لیبرالیسم است منتها با اسمی دیگر.

در این میان تنها یک تفکر اصیل و کامل از هر نظر وجود دارد که نه تنها تفکرات فوق الذکر را قبول ندارد بلکه شدیداً آن را رد می کند و از آن به عنوان سقوط جوامع یاد می کند. این تفکر ، تفکر ناب اسلامی است که نمونه بارز آن در تفکر شیعه متجلی است.

اسلام همه انسانها را برابر دانسته و نگاهی همه جانبه به خواسته های او دارد. در اسلام این اعتقاد وجود دارد که زن و مرد از یک سرشت واحد آفریده شده است و لذا هر نوع پیشرفتی برای هر دو جنس در نظر گرفته شده است اسلام ادعا دارد که همانطور مرد می تواند به کمالات مادی و معنوی برسد ، زن نیز می تواند به این کمالات دست یابد. این تفکر با در نظر گرفتن شرایط روحی و جسمی زنان و مردان حقوق خاصی برای آنان در نظر گرفته است که بتوانند در پرتو این قواعد به کمال برسند بدون اینکه حقی از طرف مقابل ضایع گردد و مشکلی در جامعه پیدا شود. اسلام با دید همه جانبه خود عظمت خاصی به زنان داده است که در هیچ تفکری نمی توان نمونه آن را پیدا کرد. اصلی ترین هدف قوانین اسلام تربیت و تکامل همه جانبه انسان است تا آنجا که به خلیفه الهی خداوند نائل آید و در این راه زن و مرد تفاوتی با هم ندارند و قوائد اسلامی تکامل را برای هر دو جنس خواسته است. اسلام با دیدی سعادت گرایانه به انسان نگاه می کند و تنها او را شایسته خلیفه الهی می داند و لذا قوانین اسلام به دنبال تربیت همه جانبه اوست و در این میان زنان با توجه به نقش پرورشی آنان دارای جایگاه والا و ممتازی هستند. در اسلا زنان بزرگی به عنوان الگو و نمونه معرفی شده اند که مایه مباهات تمام انسانها و بخصوص زنان هستند. زنانی چون فاطمة زهرا (س) که مایه فخر و مباهات بشریت و انسانیت است به طوریکه خداوند در حدیث قدسی از جایگاه والای او تجلیل می کند. زنانی یزرگوار چون خدیجه (س) ، زینب (س) ، آسیه ، سمیه و دیگر زنان بزرگواری که نمونه یک زن به کمال رسیده اند. هدف اسلام تربیت چنین انسانهایی است. اینجا یک سئوال مطرح می شود که کجایند الگوهای لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، فمینیسم و ...؟      




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : سه شنبه 11 اردیبهشت1386 |
 

به یاد پرندگان خدایی




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : پنجشنبه 10 اسفند1385 |
 

در محفل شمع و پروانه


قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست و با هواي ابري پاييزان و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.

ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و درآه سوزان سينه هاي داغ ديده....




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : پنجشنبه 3 اسفند1385 |
 

بسترسازي ها براي تشكيل رژيم صهيونيستي

بسترسازي ها براي تشكيل رژيم صهيونيستي

اشاره
رويكرد محافل سياسي-خبري غربي در مورد رژيم نامشروع اسرائيل، به گونه اي است كه موجوديت اين رژيم را امري معمول و از قبل موجود جلوه مي دهند و در همان حال، هر جرياني كه به نوعي در مورد نحوه شكل گيري اسرائيل و جنايات صهيونيست ها كنكاش كند هم با واكنش محافل سياسي-خبري فوق مواجه مي گردد. به همين خاطر، بسياري از مراكز پژوهشي و تحقيقاتي ديگر جوامع، به ويژه در كشورهاي خاورميانه و ايران، تلاش مي كنند تحولات حدود يك سده اخير فلسطين اشغالي را از زواياي مختلف بررسي كنند و در همين راستا، مطلب ذيل نيز توسط «موسسه تحقيقات و پژوهش هاي سياسي و علمي ندا» و همچنين «اتحاديه بين المللي سازمان هاي غير دولتي مدافع حقوق ملت فلسطين» تهيه شده است، كه با هم آن را مطالعه مي كنيم. سرويس خارجي كيهان  گرچه دولت يهود در
15 مه 1948 يعني يك روز بعد از خروج آخرين سرباز انگليسي از فلسطين تشكيل شد اما زمينه سازي ها براي تشكيل اين رژيم به نيم قرن قبل از آن بازمي گردد، پس از برپايي نخستين كنگره صهيونيسم در سال 1896در شهر بال سوئيس و تصويب تشكيل دولت يهود در سرزمين فلسطين، مهاجرت صهيونيست ها به اين سرزمين تحت حمايت استعمار و توسط سازمان جهاني صهيونيسم آغاز گرديد. چهارسال بعد از اين تاريخ سازمان جهاني صهيونيسم با هدف تسريع در روند مهاجرت يهوديان شركتي تحت عنوان «كران كايمت صندوق ملي يهود» تشكيل داد تا براي سكناگزينان يهود در فلسطين زمين خريداري كند زمين هاي خريدارشده توسط اين صندوق به عنوان دارايي غيرقابل انتقال مردم يهود عنوان گرديد. پس ازپايان جنگ اول جهاني مهاجرت يهوديان به فلسطين سرعت بيشتري يافت، به گونه اي كه جمعيت يهوديان از 56 هزار نفر (معادل تنها 8 درصد جمعيت ساكنان فلسطين) به بيش از 3 برابر يعني 175 هزار نفر درسال 1924 رسيد و در 1929 آژانس يهود براي هماهنگ سازي و تسريع در روند مهاجرت يهوديان تشكيل شد. مهاجران يهودي براي تثبيت موقعيت خويش شروع به بهره گيري از ابزار نظامي نمودند و در دهه 20 ميلادي نيروي نظامي هاگانا تشكيل گرديد. با روي كارآمدن هيتلر درآلمان روند مهاجرت يهوديان به فلسطين شدت يافت به گونه اي كه شمار يهوديان ساكن در فلسطين به بيش از 650 هزار نفر در 1948 رسيد اما روند اشغال آرام فلسطين درخلال سال هاي 1920 تا 1948 عليرغم تلاش فراوان يهوديان به صورت دلخواه آنان پيش نرفت و ميزان اراضي متعلق به ايشان از 5/2 درصد تنها به 12 درصد رسيد. اين امر سبب شد تا استفاده از خشونت به عنوان يك راهكار اساسي جهت كسب استيلا بر اراضي ساكنان مسلمان و مسيحي در دستور كار صهيونيست ها قرار گيرد. اين راهكار صهيونيست ها سبب واكنش مالكان اصلي سرزمين فلسطين گرديد واكنش هاي كه همواره از سوي انگلستان به عنوان قدرت فائقه در فلسطين سركوب گرديد از جمله مهمترين مقاومت هاي اين دوران جنبش شيخ عزالدين قسام بود. وي در سال1936 توسط نيروهاي انگليسي به شهادت رسيد. در 1937 گروه هاي يهودي بر شدت حملات خويش بر مسلمانان افزودند. دراين سال گروه «ايرگون زوي لئومي» تشكيل گرديد. در كنار اين اقدامات، دولت انگلستان نيز با صدور اجازه اي، به بيش از 20 هزار يهودي امكان مسلح شدن را داد. با پايان جنگ جهاني دوم، گروه هاي صهيونيستي ساكن در فلسطين ازقدرت كافي براي اداره مستقل امور خويش برخوردار بودند دراين سال بود كه به صهيونيست ها ضمن دوري جويي از انگلستان سياست نزديكي به آمريكا در پيش گرفتند. سياستي كه به صهيونيست ها اين امكان را مي داد تا در سايه خروج از فلسطين به تشكيل دولت مستقل يهود تحت حمايت آمريكا اقدام نمايند. به دنبال سياست صهيونيست ها براي وادارسازي فلسطيني ها به خروج از اين كشور در آوريل 1947 تصميم به خروج از انگلستان را گرفت. 5 ماه بعد از اين اعلام تحت فشار آمريكا سازمان ملل با تصويب قطعنامه 181 فلسطين را به دوكشور يهودي و فلسطيني تقسيم كرد. اگرچه اين قطعنامه توسط اعراب رد شد اما صهيونيستها با استناد به آن روند اشغال فلسطين را تشديد كردند بلافاصله پس از تصويب قطعنامه 181 كشتارهاي خونين گروههاي ترور صهيونيستي آغازشد. ازسال1947 تا مه 1948 زمان خروج ارتش انگلستان از فلسطين، 5 كشتار وسيع بلده الشيخ، سعسع، الجليل، كشتار قطار قاهره، حيفا و كشتار ديرياسين و ناصرالدين توسط گروه هاي ترور صهيونيستي از جمله هاگانا، ايرگون و اشترن انجام گرفت كه در اين قتل عام ها ده ها فلسطيني اعم از مرد و زن و پير و جوان كشته شدند. تنها در كشتار ديرياسين كه توسط دو گروه ايرگون و اشترن انجام شد، 254 تن از افراد غيرنظامي كشته شدند صهيونيست ها يك روز بعد از خروج سربازان انگليسي تشكيل رژيم صهيونيستي را اعلام كردند. اين امر بر شدت برخوردها در فلسطين افزود گروه هاي ترور صهيونيستي در ادامه كشتارهاي دست جمعي خويش قدس، حيفا و طنطوره را به خاك و خون كشيدند. صهيونيست ها دراين ميان هركسي را مانع توسعه طلبي ايشان بود از ميان برداشته اند، در 17 سپتامبر 1948 سه عضو گروه ترور «لهي» برنادت نماينده سازمان ملل در فلسطين را به دليل اعتراضات وي به كشتارهاي انجام گرفته ترور كردند. برنادت قبل از ترور در گزارشي به سازمان ملل اطلاع داده بود كه تقريبا تمام جمعيت فلسطين از منطقه تحت اشغال يهوديان يا فرار كرده اند يا اخراج شده اند. بنا بر مدارك باقي مانده حدود يك ميليون نفر فلسطيني درسال 1948 تحت فشار گروه هاي صهيونيستي آواره گرديده اند.  جنگهاي اعراب و اسرائيل اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي توسط سران اين رژيم در 1948، كه با حمايت آشكار آمريكا صورت گرفت، به هيچ رو از سوي جهان اسلام واعراب قابل تحمل نبود. از اينرو آنها قطعنامه هاي يكسويه سازمان ملل متحد و از جمله قطعنامه 181 را رد كرده بودند. مشاهده كشتارها وقتل عام هاي غيرنظاميان ازسوي گروه هاي ترور يهود وانجام اقداماتي برنامه ريزي شده درجهت آواره سازي ساكنان فلسطيني سبب شد تا درمه 1948 همزمان با تشكيل دولت اسرائيل ارتش هاي مصر، سوريه، اردن، يمن، عراق و عربستان با هدف نابودسازي رژيم صهيونيستي وارد اين سرزمين شوند. اين اقدام كه به جنگ 1948 منجر گرديد سرانجام به دليل عدم انسجام نيروهاي عرب و برخورداري رژيم صهيونيستي از حمايت كشورهاي غربي، به ويژه آمريكا به شكست انجاميد و رژيم صهيونيستي موفق شد ضمن تصرف سرزمين هاي وسيعي از مناطق عرب نشين فلسطين با اتخاذ سياست اخراج اعراب براي نخستين بار درمناطق تحت سلطه خويش اكثريتي يهودي پديدآورد. 700  هزارنفر از اعراب فلسطيني درجريان جنگ 1948 به كرانه باختري رود اردن و نوارغزه كه درتصرف اردن و مصرقرارداشت اخراج شدند. پس از جنگ 1948، در 1956 جنگ ديگري رخ داد. خاطره شكست اعراب در 1948 و ادامه تعديات رژيم صهيونيستي نسبت به فلسطينيان درسايه سكوت قدرت هاي جهاني سبب گرديد تا موجي از نفرت وتلاش درجهت نابودسازي اسرائيل منطقه خاورميانه را دربرگيرد. سقوط ملك فاروق پادشاه مصر در 1952 وجانشيني جمال عبدالناصر نيز سبب گرديد تا مصر بارديگر رودرروي اسرائيل قرارگيرد. در 1956 مصركانال سوئز را ملي اعلام كرد اين امرسبب گرديد تا اسرائيل، فرانسه و انگلستان به مصر اعلام جنگ نمايند و حمله به اين كشور آغاز گردد اما اين جنگ توسط آمريكا و شوروي محكوم شد درنتيجه انگلستان و فرانسه از منطقه كانال خارج و اسرائيل نيز مجبور به تخليه صحراي سينا و نوارغزه گرديد. جنگ 1956 به خوبي اين حقيقت تلخ را آشكار ساخت كه بدون حمايت آمريكا، رژيم صهيونيستي ازتوانايي كافي براي حمله به اعراب و كشتار آنان برخوردارنيست. اين رژيم درسايه حمايت دولت آمريكا است كه مي تواند درجنگ ها پيروزگردد، كشتارها برپا سازد و آسوده خاطر نظاره گر ردهرگونه تلاش بين المللي درجهت محكوميت اين رژيم توسط آمريكا باشد. در 1967 بارديگر توسعه طلبي رژيم صهيونيستي منطقه را درآستانه جنگ ديگري قرارداد. اسراييل درماه مه سال 1967 نيروهاي خود را به مرز سوريه فرستاد كه اين كاربا اقدام مشابه مصر توام گرديد سرانجام درچهارم ژوئن كابينه رژيم صهيونيستي حمله به مصر را تصويب كرد ودرسحرگاه پنجم ژوئن جنگ آغاز شد. به دنبال اين حمله سوريه و اردن نيز وارد جنگ شدند. 5 روز بعد جنگ ژوئن 1967 كه به جنگ شش روزه معروف گرديده است با پيروزي اسراييل وتصرف كرانه غربي رود اردن و بلندي هاي جولان پايان يافت عدم پايداري اعراب، نداشتن امكانات لجستيك و غلبه روحيه سياست بازي برشهادت طلبي سبب گرديد تا جنگ شش روزه به يكي از بدترين شكست هاي اعراب درقبال اسرائيل تبديل شود. تسلط اسرائيل بر سرزمين هاي كشورهاي عربي ازاين پس اين امكان را به اين رژيم داد تا با طرح درخواست معاوضه زمين در برابرصلح، امكان مذاكره درخصوص ماهيت تجاوز پيشه و تحميلي اسراييل درمنطقه را فراهم نمايد.

پس از جنگ شش روزه و مرگ جمال عبدالناصر در 1970، انورالسادات زمام امور مصر را دردست گرفت. عليرغم گرايش انورسادات به غرب و روحيه سازشكار وي، آمريكا وقدرت هاي غربي به هيچ وجه تمايلي به فشار واردآوردن به اسرائيل جهت كاهش خوي تجاوزگري و تخليه سرزمين هاي عربي را نداشتند . اين وضع سبب گرديد تا انورسادات با نااميدي ازمساعدت غرب و با اتكا بررقابت دو ابرقدرت آن زمان، اين بارجنگي را آغاز نمايد كه همچون جنگ هاي گذشته نه برپايه اصول مقدس جهاد، كه برپايه سياست بازي پشت پرده و عدم تحمل نتايج جنگ دردراز مدت استوار بود.در واقع علي رغم توان كشورهاي عرب درايجاد جنگ فرسايشي درمنطقه كه مي توانست رژيم صهيونيستي را به دليل قلت جمعيت و عدم دسترسي به راه هاي مطمئن دست يابي به كمك خارجي ازسوي غرب به زانو درآورد، كشورهاي عربي سعي دركسب امتياز دركوتاه ترين زمان وتأثيرگذاري از غرب نمودند، تأثيرپذيري كه بلافاصله درهر جنگ موجب توافق آتش بس مي گرديد. انورسادات درششم اكتبر 1973 به همراه سوريه حمله غافلگيرانه اي را عليه اسرائيل آغاز كرد كه اگر چه در ابتدا موفقيت آميز بود اما با شكست اعراب خاتمه يافت. جنگ 1973را مي توان آخرين جنگ بزرگ اعراب اسرائيل ناميد چرا كه پس ا ز آن اگرچه دردهه  80 اسرائيل، لبنان را اشغال كرد اما اين امر به ايجاد جنگي فراگير درمنطقه منجرنشد پس ازپايان يافتن جنگ  1973 روند سازش ميان اسرائيل و مصر آغاز گرديد كه در كمپ ديويد منجربه امضاء موافقت نامه صلح ميان مصر و اسرائيل وبه ميانجيگري آمريكا گرديد. عليرغم اين واقعيت كه اعراب درپنج جنگ از رژيم صهيونيستي شكست خوردند ملت مسلمان فلسطين همچنان به نبرد براي آزادسازي اين سرزمين ادامه مي دهند جنبش انتفاضه كه از دهه 1980 آغازشد وعده پيروزي براي ملت مسلمان فلسطين را به همراه دارد پيروزي كه اين بار نه برپايه ظاهرسازي سران سياست پيشه عرب كه براساس غيرت وحميت اسلامي ملت فلسطين و نسل جديد آن دارد. جرم و جنايت در جامعه صهيونيستي علي رغم سرپوش گذاشتن محافل سياسي و خبري غربي بر وجود بحران در جامعه پرتنش و نابسامان صهيونيستي، هر از چندگاهي اين بحران در معرض ديد جهانيان قرار      مي گيرد. در سال 2004 ميلادي در جامعه صهيونيستي دو برابر سال قبل از آن، جنايت در ميان يهوديان صهيونيست روي داده است. وقوع جرم و جنايت و انحرافات اخلاقي در سطوح عاليه رژيم صهيونيستي نيز امري معمول بوده و شديداً رواج دارد. يجاد دولت ناهمگون و متجاوز اسراييل در منطقه ضمن آنكه تبعات بيروني وسيعي در ميان ساكنان اصلي فلسطين برجاي گذاشت، سبب بروز آسيب هاي گسترده اي نيز در ميان مهاجران يهودي شد. مهاجراني كه با وعده دست يابي به كشور موعود به اين سرزمين آورده شده اند. وجود شكافهاي اجتماعي، مذهبي و قومي در ميان يهوديان و خوي تجاوزكارانه سران اين رژيم در برخورد و تضييع حقوق فلسطينيان و يهوديان آسيايي و آفريقايي در درون فلسطين اشغالي نيز تبعات گسترده اي از جرم و جنايت به ارمغان آورده است. عليرغم تلاش گسترده رژيم صهيونيستي براي سرپوش گذاشتن بر حقايق و معرفي اين كشور به عنوان سرزميني آرماني در جهت جذب مهاجران جديد، هر از چند گاهي گوشه هاي كوچكي از بحران جامعه صهيونيستي در منظر ديد ناظران جهان قرار مي گيرد. آمار و اطلاعات مرتبط با اين بحران، كه به هيچ وجه توسط رسانه هاي غربي تحت كنترل رژيم صهيونيستي منتقل و بازگو نمي شود، خود نشاندهنده مشكلات گسترده و دروني اين رژيم غاصب و نامشروع است. براساس آمارهاي مستند، جمعيت رژيم اسراييل، 6 ميليون و 370 هزار نفر است، كه 5 ميليون آن يهودي و بقيه غيريهود هستند. اگرچه اين آمار بدون احتساب آمار 4 ميليون آواره فلسطيني بوده و اين افراد عليرغم واقعيت فلسطيني بودن در آمارها منظور نمي گردند. براساس آمار منتشره در سال 2003 ميلادي، 272 هزار فقره جرم و جنايت در ميان يهوديان اسراييلي رخ داده است كه از آن ميان، 106 فقره قتل و 134 مورد هم تلاش براي قتل بوده است. اين آمار در سال 2004 به بيش از دو برابر افزايش يافته، بدين ترتيب كه 211 فقره قتل رخ داده و بيش از 250 مورد نيز تلاش براي قتل بوده است. از سوي ديگر، يهوديان صهيونيست در سال ذكر شده، 26 هزار فقره اخلال در نظم عمومي و مزاحمت، تجاوز غيرقانوني، تهديد و ارعاب و سرپيچي از دستورات قانوني را مرتكب شده اند. همچنين، عليرغم تمام ظاهرسازي هايي كه رژيم اسراييل براي ارائه تصويري متمدن از جامعه صهيونيستي، انجام مي دهد، ميزان آزار و اذيت زنان و كودكان در سطح بسيار بالايي قرار داشته است، بطوري كه در سال 2004، تعداد قابل توجهي زن اسراييلي توسط همسر و يا نزديكان خود به قتل رسيدند. زنان يهودي همچنين در اين سال 30 هزار مورد شكايت به خاطر خشونت و آزار نزديكان شان به مراجع ذيربط داده اند. وجود دستگاه قضايي متأثر از افكار صهيونيستي و تعصبات يهودي نيز بر دامنه مشكلات اين رژيم افزوده است. براساس قوانين حاكم بر رژيم صهيونيستي، قضات اسراييلي در واقع خاخام هاي مذهبي هستند كه با ديدگاه سختگيرانه مذهبي در مورد موارد مختلف اعم از جرم و جنايت و موارد اجتماعي همانند طلاق حكم مي دهند. بيش از 20 درصد زوج ها براي فرار از قوانين سختگيرانه يهود، در خارج از اسراييل اقدام به ازدواج مي كنند، هر چند صحت ازدواج اين افراد از سوي دادگاه هاي مذهبي رژيم اسراييل مردود است و هيچگونه وجهه شرعي ندارد. وجود رفتار مجرمانه حتي در سطوح عاليه رژيم صهيونيستي و دستگاه هاي سياسي نيز شديداً رواج دارد. پرونده رشوه خواري «بنيامين نتانياهو» نخست وزير سابق، و زنداني شدن «دري» رئيس حزب مذهبي شاس و همچنين اعمال خلافكارانه و غيراخلاقي شماري از خاخام هاي صهيونيستي از نشانه هاي ديگر وجود اضمحلال اخلاقي در ميان اين جامعه ناهمگون است، جامعه اي كه به صورتي مصنوعي تشكيل شده است.

 




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : جمعه 20 بهمن1385 |
 

تماشاگه راز

تماشاگه راز

راوی

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عز والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها ام البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟

سیِّد شهیدان اهل قلم ،   شهید سیِّد مرتضی آوینی




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : جمعه 20 بهمن1385 |
 

فلسطین

اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است. خوانندگان كه قصد مطالعه بيشتري در اين زمينه را دارند مي توانند به آدرسهايي كه در متن اين مبحث آمده است مراجعه نمايند.

فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.

اين موقعيت ويژه جغرافيايي فلسطين را در طول تاريخ گذرگاه و نقطه تمركز بسياري از كشورها و تمدنهاي پياپي تبديل كرده بود تا اينكه همراه با ساير سرزمينهاي عربي، به كشوري با هويتي اسلامي و عربي تبديل شد.

شهر اورشليم با بيت المقدس قديم بر فراز يك تپه بنا گرديده و ازمكانهاي مهم فلسطين است. كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كرده اند.

كنعانيان نخستين اقوامي بودند كه از شبه جزيره عربستان به فلسطين آمدند و در اين سرزمين سكونت گزيدند. آنان در فلسطين با آموريان و فلسطينيان در هم آميختند و از سال 2500 ق.م فرمانروايي ايجاد كردند كه 15 قرن ادامه داشت. تاريخ فلسطين با نام انبيا آغاز مي شود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود. بني اسرائيل فرزندان يعقوب بودند و حدود سيزده قرن قبل از ميلاد اقتدار داشتند. در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي (ع) جمعيت اسرائيليان زياد شد. 430 سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي (ع) قوم بني اسرائيل را از سرزمين مصر به مقصد سرزمين موعود، به حركت درآورد. پيمودن اين مسافت چهل سال طول كشيد. حضرت موسي در اين دوران طولاني از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسي (ع)، يوشع جانشين وي شد و بني اسرائيل را از اردن عبور داد تا اينكه اين قوم به شهرهاي جديد رسيدند و دست به غارت و كشتار اهالي زدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بني اسرائيل را مغلوب ساخت. ليكن پس از جنگهاي فراوان، مجدداً بني اسرائيل قدرت گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند. اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بني اسرائيل آغاز شد.

حدود 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائيل تاخت و عده اي از آنان را اسير كرد و به جاي آنها بابليان را اسكان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، كشور يهود مورد حمله آشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بني اسرائيل شد. سرانجام كوروش پادشاه ايران، بابل را تسخير كرد و يهوديان را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدوني، در حدود 323 ق.م به ايران، مصر، سوريه، فنقيه و فلسطين حمله كرد و ويراني و قتل و غارت فراواني به بار آورد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهاي فراوان، به ارمنستان و قسمتي از آسيا و آفريقا، سپس سوريه و فلسطين حمله بردند. دوازده هزار يهودي را كشتند و ديوارهاي شهر را ويران ساختند.

در چنان شرايطي، ظهور مسيح اميد و آرزوي يهوديان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانيون يهود به او حسادت ميورزيدند و مي خواستند او را از ميان بردارند و سرانجام به فتواي شوراي يهود و جوسازي هاي آنان، حضرت عيسي (ع) توسط حكمران رومي سرزمين يهودا به اعدام محكوم و مصلوب شد.

در سال 70 م تيتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو دوم پادشاه ساساني، ميان امپراطوري ايران، روم را شكست داده و با راهنمايي يهودياني كه با ايران همكاري مي كردند اورشليم‌ (فلسطين) را فتح كردند. اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دو باره به دست مسيحيان افتاد.

در زمان خليفه اول مسلمين (ابوبكر)، او سپاهي را روانه سوريه و فلسطين كرد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم، عمر، سوريه و بيت المقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند. اهالي شهر مقاومت زيادي كردند اما طولاني شدن محاصره و مشكل غذا آنان را مجبور به تسليم كرد و قرارداد صلح منعقد شد. و از آن سال يعني 15 ه فلسطين در دست مسلمانان بود.

از سال 1095م. با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهاي صليبي آغاز شد كه حدود دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهاي گوناگوني داشت اما مورخان يكي از علل آنرا، مساله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر براي مسلمانان ذكر مي كنند. صليبيون پس از نبردي سخت و محاصره طولاني بيت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را به عنوان غنيمت، غارت كردند.

بدين سان مسيحيان 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پاياني جنگ دوم صليبي (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه صلاح الدين ايوبي صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير مناطق بيرون راند.

پس از هفتمين جنگ صليبي و مرگ آخرين پادشاه سلسله ايوبي، مماليك حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بيت المقدس را نيز در اختيار داشتند و با سپاه مغول جنگيدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صليبي ها را در عكا نابود ساختند. از سوي ديگر سلسله عثماني با جنگهاي طولاني و  فتوحات عثماني غازي در نبرد با مغولان و يونانيان، پايه گذاري شد. در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنيه كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقي بود فتح شد و به مدت 500 سال به پايتخت امپراطوري عثماني تبديل گرديد.

اواخر قرن نوزدهم شورشهايي در فلسطين به وجود آمد. انگلستان در اين سالها مدافع عثماني بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثماني قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. از جمله « حسين، امير مكه» را كه نماينده عثماني در حجاز و مردي جاه طلب بود تحريك كرد با حمايت انگليس از عثماني جدا شود. در چنين شرايطي عده اي از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح كردند و براي تشكيل كشوري مستقل دست به اقداماتي زدند كه كار آنها مورد تشويق و حمايت دولت انگليس قرار گرفت. اين عده با گرفتن كمكهاي مالي از يهوديان ثروتمند، براي پيشبرد مقاصد خود حزبي تشكيل دادند و نام صهيون را بر خود نهادند.

در سال 1916 قرارداد « سايكس ـ پيكو» ميان روسيه، فرانسه و انگليس به امضا رسيد تا به موجب آن سرزمينهاي تجزيه شده از عثماني را ميان خويش تقسيم كنند. اما انگليس كه چندي بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در سال 1917 با استفاده از ضعف روسيه و انقلابي كه در آن كشور به وقوع پيوست، از پيمان سرباز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش در‌آورد.

صهيونيستها در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودي را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كردند. انگلستان در اين زمان براي تداوم سلطه خود به پايگاهي در اين منطقه نياز داشت. در جريان جنگ جهاني اول صهيونيستها از انگليس و امريكا خواستند در صورتي كه دولت عثماني متحد آلمان، شكست بخورد، پس از خاتمه جنگ فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد. كوشش صهيونيستها نتيجه بخشيد و توانستند نظر « لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كنند. سرانجام در آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيموميت فلسطين را رسماً به دولت انگلستان واگذار كردند و آن را موظف كردند، با تاسيس كانون ملي يهود، براي اجراي اعلاميه بالفور كمك كند.

با واگذاري حكومت از سوي انگليس به يك يهودي، مهاجرت و انتقال يهوديان به فلسطين شروع شد. اين امر موجب شورش و مخالفت اعراب گرديد. در اين هنگام ساير اعراب كه دچار تفرقه بودند جز در شعار كمك ديگري به فلسطينيها نمي كردند. اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند و اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند و در برابر يهوديان صهيونيست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان فلسطينيها و صهيونيستهاي مهاجر درگرفت. در اين درگيري صهيونيستها و سربازان انگليسي با آتش گشودن بر روي فلسطيني ها حدود 351 تن را شهيد و عده اي را مجروح و دستگير كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه شيخ عزالدين قسام به وقوع پيوست اما وي يارانش به شهادت رسيدند. در سال 1937 عبدالقادر حسيني رهبري مبارزات را در دست گرفت اما او نيز پس از نبردهاي زيادي عليه سلطه گران انگليسي صهيونيستها همراه با يارانش به شهادت رسيد. در سال 1944 حسن سلامه فرماندهي جنگ با نيروهاي مشترك صهيونيستي، انگليسي را برعهده گرفت ولي او نيز به شهادت رسيد.

از دهه چهل مساله فلسطين به يك مساله عربي تبديل شد و در راس مسائل بين المللي قرار گرفت. در طول جنگ جهاني دوم آرامش نسبي بر فلسطين حكمفرما بود. انگليس در 14 مه 1948 به قيموميت خود خاتمه داد و نيروهايش را از فلسطين خارج كرد. در همان روز شوراي ملي يهود در تل آويو تشكيل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعي 14/5/1948 موجوديت دولت اسرائيل توسط « ديويد بن گورين» در اجتماعي در موزه تل آويو اعلام گرديد. وي ضمن سختانش گفت: « ما در اينجا مي گوئيم كه با پايان گرفتن حكومت قيموميت در نيمه شب 14-15 مه 1948 در انتظار برپايي دستگاههاي دولتي طبق قانون اساسي هستيم كه توسط شوراي قانون اساسي در زمان مناسبي ـ كه ان را حداكثر اول اكتبر 1948 تعيين كرده بود ـ تدوين خواهد شد.»

چند دقيقه پس از اعلام تشكيل اسرائيل، « ترومن» زرئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت. انگليسيها نيز هنگام خروج از فلسطين، تجهيزات خويش را در اختيار صهيونيستها گذاشتند.

پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي، يهوديان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بيرون راندن فلسطينيها از خانه و كاشانه شان كردند. آنها هنگامي كه با مقاومت مردم فلسطين روبه رو شدند جناياتي مانند كشتار روستاي « دير ياسين» و « كفر قاسم» را در آوريل 1948 به راه انداختند. اين كشتار وحشيانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطينيها از خانه و كاشانه شان شد. نتيجه مستقيم اشغال فلسطين و برپايي دولت اسرائيل در اين سرزمين منجر به آن شد كه ملت تاريخي فلسطين تقريباً به ملتي آواره و پناهنده تبديل شود. و در اردوگاهها پراكنده در ديگر كشورهاي عربي زندگي فقرآلود و آكنده از بيماري بگذرانند.

جنگ 1948:

پس از اعلام موجوديت رژيم اشغالگر قدس و توسط بن گوريون، اولين جنگي كه اين رژيم عليه فلسطين و كشورهاي عربي منطقه به راه انداخت به جنگ 1948 معروف است. در طي اين جنگ صهيونيستها 78 درصد كل خاك فلسطين را به اشغال خود در آوردند. در اثر اين جنگ، نخستين مرحله آوارگي بزرگ مسلمانان فلسطين به وقوع پيوست. طي آن حدود يك ميليون فلسطيني از مجموع يك ميليون و نهصد هزار فلسطيني در آنزمان آواره شدند. حدود 200000 تن از مسلمانان فلسطين به نوار غزه مهاجرت كردند و 496000 تن به اردن و 100000 تن به لبنان و 85000 تن به سوريه و 20000 تن به مصر و عراق كوچ كردند.

پس از جنگ 1948، رژيم اشغالگر قدس از سويي با اجراي سياست خشونت و توسعه طلبي و دست زدن به اقداماتي نظير تخريب منازل و آتش زدن مزارع، سعي و تلاش مي كرد تا باقيمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هايشان كند. و از سوي ديگر شرايط و تسهيلات لازم را براي ادامه انتقال يهوديان سراسر جهان به فلسطين فراهم مي كرد.

 در مه 1949 اسرائيل به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. در پي تحكيم سلطه رژيم صهيونيستي بر فلسطين اشغالي به تدريج گروهها و سازمانهاي مبارزه فلسطيني اعلام موجوديت كردند. در 28 مه 1964، كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تاسيس « سازمان آزادي بخش فلسطين» را اعلام كرد. در پي آن نيز ارتش آزادي بخش فلسطين تشكيل شد و مبارزات فلسطينيان شكل جديدي به خود گرفت.

جنگ 1967:

جنگ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي در حالي شروع شد كه كشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده كرده بودند. نيروهاي نظامي كشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل در حركت بودند. راديوهاي اين كشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي كرد و پيروزيهاي اعراب را به ياد مي آورد. مصر و سوريه با هم اعلام همبستگي كردند. نيروهاي پاسدار صلح نيز از مناطق مرزي در نوار غزه عقب نشيني كردند. در 15 ماه مه، مجموع اين شرايط از جنگي درخشان و موفقيت آميز براي اعراب حكايت داشت. جوانان شهر بيت المقدس تحقق روياي تصرف خاك آبا و اجداي خود را قريب الوقوع مي پنداشتند، اما در 5 ژوئن قبل از اينكه اعراب هرگونه اقدامي انجام دهند، با حمله غافلگيرانه تانكهاي رژيم صهيونيستي روبرو شدند. چهره اين شهر دگرگون شد و حالت جنگي به خود گرفت. پس از مدت كمي نيز به اشغال نيروهيا صهيونيستي درآمد. سپس ستون تانكهاي اسرائيلي راهشان را به سوي جنوب و مرزهاي مصر بازكردند و به جلو پيش رفتند. در آن روز رژيم صهيونيستي همزمان با حملات زميني خود، از طريق هوا نيز به فرودگاههاي كشورهاي مصر، اردن، سوريه حمله هوايي غافلگيرانه كرد. اين جنگ كه از زمين و هوا اغاز شده بود، مدت 6 روز طول كشيد و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. اسرائيل در طي اين جنگ، كرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلنديهاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال كرد. سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي دعوت كرد اما اسرائيل خودداري ورزيد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و شهر بيت لحم  و 27 روستاي عربي ديگر را طبق مصوبه اي كه صادر كرد ضميمه خاك خود كرد.

يكي از رويدادهاي تلخي كه قبلاً اشاره شد ـ الحاق بيت المقدس به قلمرو رژيم صهيونيستي بود. اين مساله توجه جهانيان را به خود معطوف ساخت. اهميت و قداست اين منطقه به حدي بود كه زماني باعث پيدايش جنگهاي صليبي شد. مساله حفظ و حراست اين مكان شريف توسط مسلمانان از قرنهاي پيش مسجل شده است و ملل يهودي و مسيحي در اين مورد اطمينان داشتند كه مسلمانان در حفظ و نگهداري اماكن مقدس آن كوتاهي نمي كنند اما جنگ شش روزه كه باعث اشغال بيت المقدس توسط رژيم صهيونيستي شد اين نگراني را به وجود آورد كه ممكن است توجه و دلسوزي لازم براي حفظ آن صورت نگيرد. اسرائيل شرط عقب نشيني خود از مناطق اشغالي را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تاكيد سازمان ملل، به رسميت شناختن اين رژيم از سوي اعراب عنوان كرد و بارها اعلام داشت كه تا زماني كه كليه كشورهاي عربي اين رژيم را به رسميت نشناسند و با او پيمان صلح برقرار نكنند از سرزمينهاي اشغالي بيرون نمي رود.

پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير و شكست اعراب شد، سازمانهاي مقاومت فلسطيني كه در اردوگاههايي در اردن، سوريه و لبنان آموزش ديده بودند بر شدت عمليات خود عليه اسرائيل افزودند و شهر « كرامه» كه در 25 كيلومتري غرب امان (پايتخت اردن) در دره اردن واقع شده است مركز نيروهاي مبارزه فلسطيني شد. زيرا اين شهر عده اي از آوارگان فلسطيني را در خود جاي داده بود، در اثر جنگ ژوئن 1967، كرامه در 4 كيلومتري خط جديد آتش بس صهيونيستها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت فلسطيني ساكن كرامه از 25000 تن به دو برابر افزايش يافت. به همين لحاظ جنبش فتح با توجه به نزديكي كرامه به مواضع صهيونيستها آنجا را پايگاه خود ساخت. وزير دفاع وقت رژيم صهيونيستي نيز اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسي مقاومت فلسطين تبديل شده است. در پي آن با يورش نيروهاي زميني و زرهي اسرائيل، به شهر كرامه، نبرد سختي ميان آنها و انقلابيون فلسطيني در گرفت. طي جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطيني عده زيادي از صهيونيستها كشته شده و سربازان اسرائيلي ناچار به عقب نشيني شدند. اين مقاومت كه به نبرد كرامه مشهور شد راه و رمز جديدي را براي پيروزي ملت فلسطين به ارمغان آورد. و از آن پس عده زيادي داوطلب پيوستن به جنبش فتح شدند.

جنگ 1973

در اكتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهاني و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعي « بارلو» كه در آن زمان به عنوان خط دفاعي تخيرناپذير معروف بود با حمايت نيروي هواي به صحراي سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد. از طرف شرق نيز به طور همزمان نيروي هوايي سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز كرد. در روزهاي اول جنگ دهها هواپيماي اسرائيلي نابود شد و هزاران اسرائيلي كشته و يا اسير شدند و بر افسانه شكست ناپذيري آن خط بطلان كشيده شد. اما با حمايت سريع نظامي امريكا و غرب در روزهاي بعد، وضع جنگ تغيير كرد و در حالي كه ديگر كشورهاي عربي از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با هلي برد نيروهايش توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودي را به تصرف خويش درآورد. سرانجام در كيلومتر 601 قاهره گفت و گو براي پايان دادن به جنگ اغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. سازمان ملل متحد نيز در سال 1974 سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين به رسميت شناخت.

پيامد جنگ 1973:

بعد از پايان يافتن اين جنگ ظاهراً رهبران كشورهاي عربي فكر مبارزه با رژيم اشغالگر قدس را از سر بيرون كرده و به صلح با آن رژيم به صورت يك مساله اصلي روي آوردند. آنها در پي شكستهاي پي در پي، ـ در مراحل مختلف ـ فكر مذاكره با دشمن و خط سازش با امريكا و اسرائيل را در پيش گرفتند و در نهايت پذيرش موجوديت آن را جايگزين انديشه به دريا ريختن صهيونيستها كردند. سردمدار اين جريان و طرز تفكر، انور سادات رئيس جمهور مصر بود كه با كنار گذاشتن اسلحه به مذاكره و صلح با رژيم صهيونيستي تن داد و در سال 1975 قرارداد سينا را با اسرائيل امضا كرد. سپس در سال 1977 به فلسطين اشغالي سفر كرد و مناخيم بگين دشمن سرسخت و هميشگي فلسطينيان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهاي ديگر از جانب دو طرف انجام گرفت و مقدمات انعقاد يك قرارداد صلح ميان مصر و اسرائيل فراهم شد. و بالاخره در سال 1978 در محل كمپ ديويد، ميان سادات و مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل درحضور جيمي كارتر رئيس جمهور وقت امريكا پيمان صلحي امضا شد كه به پيمان « كمپ ديويد» معروف گرديد. در حالي كه باور كردن انعقاد اين پيمان براي جهان اسلام بسيار مشكل بود جنگ و خصومت ميان دو دشمن قديمي يعني اعراب به رهبري مصر و رژيم اشغالگر قدس به پايان رسيد و رژيم مصر موجوديت رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخت. اين واقعه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران روي داد موجب ايجاد شكاف بين جهان عرب شد.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 م به رهبري امام خميني «قدس»، اسلام وارد صحنه مبارزاتي مردم فلسطين شد. هر چند كه فلسطينيان پيش از انقلاب ايران مسلمان بودند اما عاملي كه آنها را به هم پيوند مي داد « عربيت» بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اسلام عاملي موثر و قوي براي اتحاد و پيروزي مبارزان مسلمان فلسطين شد.

با شروع دهه هشتاد و به دنبال تاثيرپذيري فلسطينيهاي مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامي ايران، و تشديد فعاليت نظامي خود عليه نيروهاي اسرائيلي در مناطق اشغالي، رژيم صهيونيستي در ششم ژوئن 1982 به قصد نابودي مقاومت فلسطين حمله گسترده اي را از طريق زمين، هوا، دريا به لبنان آغاز كرد. اين تهاجم منجر به بيرون رفتن نيروهاي مقاومت فلسطين از جنوب لبنان و بيروت شد. اما چند سالي نگذشت كه با شكل گيري مقاومت اسلامي در لبنان و عمليات نظامي آن عليه مراكز نظامي و امنيتي اسرائيل، رژيم صهيونيستي مجبور به عقب نشيني از بعضي مناطق اشغالي خود رد مناطق جبل و جنوب لبنان شد و مردم فلسطين ضمن تاثيرپذيري از انقلاب اسلامي ايران در منطقه و مقاومت اسلامي در لبنان، درصدد برآمدند تا حركت جديدي را در داخل سرزمينهاي فلسطين اغاز كنند.

در آوريل 1987 كنفرانس سران عرب در عمان برگزار شد اما هيچ گونه موضعي در زمينه مبارزه عليه رژيم صهيونيستي اتخاذ نكرد و صرفاً تمام توجه آن به جنگ ايران و عراق معطوف شد. مردم فلسطين كه طي سالهاي 1967 تا 1982 تجارب تلخي را پشت سرگذاشته و راههاي گوناگون سازمانهاي فلسطيني و دولتهاي عربي را آزموده و شكست طرحهاي سياسي را به چشم ديده بودند، و سالها انتظار مي كشيدند كشورهاي عربي (اعراب) آنها را از آوارگي نجات بخشند، با توجه به اختلافها و انشعابها گروهها و احزاب فلسطيني، و با مشاهده بي توجهي رژيمهاي عربي به اوضاع فلاكت بار فلسطينيها، دريافتند كه شعارهاي انقلابي رهبران سياسي فلسطين و دولتهاي عربي محتواي خود را از دست داده و طي اين مدت هيچ نشانه اميدي از نابودي رژيم صهيونيستي و يا حداقل كم شدن حاكميت آن در فلسطين پيدا نشده است، لذا از دولتهاي عربي و گروههاي فلسطيني قطع اميد كردند.

اين عوامل و رويدادهاي چند، زمينه اي شد تا شور و شوق انقلاب و گرايش به اسلام در مردم فلسطين احيا شود و جنبشهاي سياسي ـ مذهبي، مردمي جايگزين احزاب و سازمانهاي سياسي ـ ملي و غيرمذهبي در سرزمينهاي اشغالي شود و روند جديدي از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين سرزمينهاي اشغالي در پاييز 1987 آغاز شد كه انتفاضه يا « انقلاب مساجد» نام گرفت.

وقوع انتفاضه روزنه اميدي براي فلسطينيان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاري را در پي داشت و موجب شد تا اسرائيل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس كند. با آنكه رژيم صهيونيستي از سال 1948 تاكنون دربرابر همه قطعناه ها و طرحهاي سازمان ملل متحد، كه حقوق و امتيازات محدودي براي فلسطينيان قايل مي شد ايستادگي مي كرد و از پذيرش  قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت خودداري مي ورزيد ولي سرانجام وحشت آن و امريكا از انتفاضه آنان را مجبور كرد به مذاكره با ساف تن دهند. از سوي ديگر جناح سازشكار فلسطيني نيز با اين تصور كه براي چانه زدن در مذاكرات  با اسرائيل و گرفتن امتياز از آن انتفاضه برگ برنده اي در دست آنها است. زمزمه مذاكره  با اسرائيل را مطرح كردند .رژيم صهيونيستي نيز دركنار مذاكره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهاي پنهاني را با رهبران ساف شروع كرد و پس از ده دور گفت و گوي مستقيم اعراب و رژيم صهيونيستي در فرايند صلح خاورميانه، سرانجام سازش رهبران فلسطيني و تسليم آنها در برابر خواسته هاي اسرائيل، با طرح غزه ـ اريحا ( در توافقنامه ساف ـ اسرائيل ) وارد مرحله نويني شد. و از 21/8/71 مذاكرت سري دو جانبه ساف و اسرائيل شروع شد.

در 19/6/1372 ياسر عرفات با عنوان رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين طي نامه اي به اسحاق رابين نخست وزير و قت رژيم صهيونيستي موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و تعهد ساف را به پايبندي به اعلاميه اصول كلي ( توافقنامه ) و نيز قطعنامه هاي شماره 242 و 338 شوراي امنيت ( كه وجود رژيم اشغالگر قدس را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهاي آن به مناطق پيش از 1968 شده اند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را كه منكر حق وجود اسرائيل است. ملغي اعلام نمود. اسحاق رابين نيز متقابلاً در همان تاريخ طي نامه اي، سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت شناخت. و موافقت خود را با آغاز مذاكره با ساف اعلام كرد. سرانجام ياسر عرفات رهبر ساف در تاريخ 22/6/1372 در واشنگتن در حضور « بيل كلينتون» رئيس جمهور امريكا و تعدادي از شخصيتهاي سياسي جهان با قلم خود بر نام فلسطين خط كشيد و متن قراردادي را امضا كرد كه به طرح « غزه ـ اريحا» معروف شد.

ياسر عرفات و رابين طي مذاكراتي پيش نويس هفده ماده اي توافق را امضا كردند كه در آن يك حكومت خودمختار فلسطيني در كرانه غربي و نوار غزه پيش بيني شد.

اين توافق هر چند در ظاهر نوعي عقب نشيني محدود اسرائيل از مواضع قبلي آن به شمار مي رفت ولي با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطين فاصله زيادي داشت زيرا هدف آمريكا و رژيم صهيونيستي از اين توافق صرفاً ايجاد شكاف ميان فلسطينيان و خاموش كردن شعله هاي آتش انتفاضه به دست جناح فلسطيني سازشكار بود. اما با هشياري نيروهاي انقلابي فلسطيني در سرزمينهاي اشغالي از اين حربه نيز موثر واقع نشد و انتفاضه فلسطين هر چه قوي تر به راه خود ادامه داد. تا اينكه آتش آن هنگام ديدار « آريل شارون» رئيس حزب ليكود اسرائيل از مسجدالاقصي در تاريخ 28 سپتامبر 2000 بار ديگر شعله ور شد و شكل جديدي به خود گرفت كه به انتفاضه الاقصي معروف شد.

 




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : جمعه 20 بهمن1385 |
 

لبخندهای خاکریز

  

آشنا در آمدیم

 

   یک روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود ته دره برای ما یخ بیاورد. موقع برگشتن با خمپاره پیش پای او را هدف گرفتند، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون، خبری از سید نبود، بغض گلوی ما را گرفت، بدون شک شهید شده بود.  آماده می شدیم برویم پایین که حسن بلند شد سرپا و لباسهایش را تکاند، پرسیدم: حسن چه شد؟    گفت: آشنا در آمدیم، پسر خاله زن عموی باجناق خواهر زاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فکر نمی کرد من باشم والا امکان نداشت بگذارد بیایم، هر طور بوده مرا نگه میداشت!

 از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها)                   نوشته سید مهدی فهیمی

 

 

کی با حسین کار داشت؟

 

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟ بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!» ترق!  ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!  چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!» ترق!  جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

                                                         کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84

 

الاغ های جنگ جو!

در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:

- باید زودتر از اینجا حمله کنیم!

- چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟

- بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم.

- تو هم که حرف های بنی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟

- پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟

هیچکس عقلش به جایی قد نمی داد. خبر رسیده بود که عراقی ها قصد دارند از یک محور حمله کنند و این قضیه جدی است. آن زمان بنی صدر هم رئیس جمهور و هم فرمانده کل قوا بود و از تصدیق سر نامبارک او ایرانی ها فقط شکست خورده بودند. حالا که بسیجی ها پا جلو گذاشته بودند و کم کم جنگ داشت به سود ایران ورق می خورد، این خبر آمده بود. آخر سر جوانی که تا آن زمان ساکت بود گفت: « اگر اجازه بدهید من راه حلی دارم!» یک هو همه ساکت شدند و   نگاه ها به او دوخته شد. جوان گفت: «درست است که ما نیرو و مهمات زیادی نداریم. اما مین های ضد تانک زیادی داریم که از عراقی ها غنیمت گرفته ایم. سر راه تانک هایشان مین کار میگذاریم و پیش روی شان را سد می کنیم تا ان شاءالله نیروی کمکی برسد.» به به و چه چه بلند شد و جوان مأمور شد تا با نیروهای تخریبچی کارش را شروع کند. صفر نیم نگاهی به الاغ ها کرد و گفت: «اگر توان بردن ده ها مین را دارای بسم الله.» صفر گفت: «من نوکر خودت و الاغت هم هستم!» دور و بریها خندیدند. اکبر و نیروهایش در نیمه های شب افسار الاغ های حامل مین را گرفتند و راه افتادند.

ساعتی بعد آنها عرق ریزان زمین را می کندند و مین کار می گذاشتند. ناگهان یکی از الاغ ها فین فین کرد و آواز گوش خراشش در دشت شبزده پیچید:

- عر! عر! عر!

صفر فریاد زد: « جان تان را بردارید فرار کنید!» حالا، دیگر همه الاغ ها عر عر می کردند و یک ارکستر درست و حسابی راه انداخته بودند. از طرف عراقی ها ، باران گلوله و خمپاره باریدن گرفت. وقتی اکبر و دوستانش به خط خودی رسیدند، هنوز صدای عرعر از لابه لای انفجارها به گوش می رسید.

در سنگر فرماندهان تیپ همه از خوشحالی یکدیگر را می بوسیدند و به اکبر به خاطر درایت و هوشش آفرین می گفتند. چند روزی بود که خبری از عراقی ها نشده بود.  صبح همان روز یکی از عراقی ها به ایران پناهنده شد و گفته بود که وقتی یکی از الاغ ها با دها مین به قرارگاه آنها آمده، فرماندهان عراقی ترسیده اند و گفته اند که ایرانی ها حتماً آماده و حاضر به نبردند و آن قدر مهمات زیاد آورده اند که حتی الاغ هایشان را مین گذاری کرده اند! و از حمله صرف نظر کرده اند.

                                                     کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 27

 




نويسنده : علیرضا آزادی در تاريخ : پنجشنبه 19 بهمن1385 |
 

مطالب گذشته
اروند
رهايي
آرپي جي
راه اینجاست (جنبش زنان)
به یاد پرندگان خدایی
در محفل شمع و پروانه
بسترسازي ها براي تشكيل رژيم صهيونيستي
تماشاگه راز
فلسطین
لبخندهای خاکریز
نظم نوین جهانی از دیدگاه آمریکا
به سوی کربلا
 
جستجو

    



 

نظرسنجي

    
كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد


 

پیوندها
 

پیوندهای روزانه

    
     گالري قالب وبلاگ


 

آمار وبلاگ

    
    كل بازديد ها :